|
خدا اجازه ی اندکی خطا داده است
]Ammar
Abdulhamid]
نوشته ی عمار عبدالحمید [Menstruationدر
باره ی رمان واره ی "دشتان"
[
رمان می تواند سلاح برنده ای باشد در مبارزه علیه
مسلمانان محافظه کار
کوشیار پارسی
در جهان
ِ
عرب نوشتن از سکس هم چون دین و سیاست تابو است، چه رسد به نوشتن از دشتان
که باید ناگفته بماند. اما برای عمار عبدالحمید نویسنده ی سوری متولد١٩٦٦ و
خواننده هاش، شکستن این تابو؛ نیازی مبرم است. او امام متعصبی بوده است که پس
از ماجرای فتوا علیه سلمان رشدی، از دین خارج شده و خود را ملحد می نامد.
در گذشته، حقوق
دانان اسلامی و ادیبان و دانشمندان مسلمان به خاطر وسواس شان برای پاکی و واهمه
از زنان، به مساله ی دشتان توجه کرده اند. حسن، یکی از شخصیت های این رمان می
تواند زن
ِ
دشتان دار را از فاصله ی بسیار دور بو بکشد، زیرا وقتی جنین بوده؛ با همین خون
ِ
دشتان تغذیه شده است. برای اثبات
ِ
حرفش از القزوینی، دانشمند سده ی سیزدهم درباره ی جنین نقل می آورد.
دشتان تنها درباره ی
دشتان نیست. درباره ی هرچیزی است که به سکس ربط دارد. مثل رابطه ی جنسی بی معنا
در ازدواج های سنتی و هر چه که باید آرامش خاطری را سبب شود، اما رسمن مجاز
نیست: رابطه ی بیرون از زناشویی (زنا)، رابطه ی همجنس گرایانه، رابطه با محارم
و تجاوز. این کتاب بیانیه ای است به شکل رمان با پیامی روشن: سکس ممنوع نیست،
می توانی درباره اش حرف بزنی و حتا به آن بپردازی، و اگر به خدا و قانون هاش
باور نداری؛ چه بهتر. برای چه باید به قدرت
ِ
توانایی باور داشته باشی که از بکارت و تقوا می گوید تا تجاوز و دورویی را سبب
شود؟ گرچه نویسنده با یکی از شخصیت هاش اختلاف
ِ
نظری ندارد که مذهبی است و اعتقاد دارد خدا ارحم الراحمین است و بر خطا چشم می
پوشد.
دو شخصیت اصلی
محافظه کار در رمان وجود دارند؛ یک زن و یک مرد، که هر کدام شان از راه
ِ
آزادسازی ِ
جنسی به پیشرفت می رسند. نویسنده راوی
ِ
خوبی است و از فن ِ
رمان، هم چون تک گویی ها، استفاده ی درستی می کند، اما صفحات
ِ
بسیاری را هم با نوشته ی مقاله گونه سیاه می کند. چنین رمان واره ای که می
خواهد پیام هم داشته باشد، به نظر غیرقابل خواندن می آید، اما در مورد این کتاب
چنین نیست. به عکس، به یمن
ِ شیوه ی دلنشین و بی ادعای
نوشتن همراه با طنزِ
مسلط ِ
زهرخندگونه، بررسی بی ترحمی از دورویی ارایه می دهد که موضوع
ِ
کتاب است و آسان خوانده می شود. نویسنده زنان و مردانی را نشان می دهد که به
دست خانواده با تدارک دیدن
ِ زناشویی شان ترور می شوند.
زنی به جلسه ی قرائت قرآن می رود، زیرا جای ایده آلی است برای غیبت کردن، تقاضا
از دوستی تا مردی برای دوست
ِ
دیگرش پیدا کند. مردی می رود پیش مادرش و گله می کند که هم سرش به زمان
ِ
هم خوابه گی، اشتیاق ِ
لازم از خود نشان نمی دهد. چه گونه زنان به هم جنس گرایی مشتاق می شوند، زیرا
با مرد ِ
حریص ِ
خودخواه ِ
فالوس پرست ِ
بی تخیل، هیچ لذتی نمی برند. جالب ترین صحنه آن جاست که زن
ِ
چادری در برخورد با دوست چادریش Toro!در
راه رو، چادرلعنتی ِ
زشت از سر ِ
دوست می کشد و هم چون گاوبازان در برابرش می گیرد:
و بعد هر دوتاشان با
قهقه
ِ
خنده و پر از هیجان با هم به بستر می روند.
دو شخصیت دیگر
روشنفکر هستند و نویسنده بخش های شبه مقاله را به شکل
ِ
نقل قول از نوشته های آنان آورده است. تنها عنوان ِ این نوشته ها خنده دار
هستند: منابع
ِ
قرآن، پیامبر ِ
باسواد. انگار که قرآن،
جز خدا منبعی هم دارد و انگار که پیامبر
ِ
بی سواد می توانست آن ها را بخواند!
عمار عبدالحمید،
کتاب
ِ
خواندنی ای برای ما نوشته است، چه رمانش بنامیم و چه نه. حیف که ناشر انگلیسی
بخش های تند و تیز آن را از ترس سانسور کرده است. این رمان سلاحی برا ست در
مبارزه با جهان ِ
اسلام ِ
محافظه کار. پیروان خدا گاهی از خود او منتقم تر و بی رحم تراند. متن کامل
ِ
بدون ِ
سانسور را می توان در این جا خواند:
http://www.amarji.org/menstruation/conferen.htm
www.iran-chabar.de/adabiyat/kushyar811111.htm
- 32k - Feb 5, 2003
|